تاریخچه معمولا تاریخ دانش زبان‌شناسی را به معنی «مطالعات تخصصی زبان» تا کتاب دستور سانسکریت نوشته پانینی هندی عقب ببرند. پانینی در سده پنجم پیش از میلاد، دستور زبان بسیار پیشرفته‌ای برای زبان سانسکریت نوشت. اما زبان‌شناسی به مفهوم مدرنش با انتشار کتاب «دوره زبان‌شناسی عمومی» نوشته فردینان دوسوسور آغاز شد. دوسوسور بین مطالعات زبانی همزمانی و درزمانی تمایز قائل شد و بر مطالعه «نظام زبان» تأکید کرد. در دهه ۱۹۵۰، نظریات نوام چامسکی انقلابی در این رشته به وجود آورد و باعث پیدایش دستور زایشی شد. او با انتقاد شدید از روان‌شناسی رفتارگرا که یادگیری زبان را نوعی تقلید رفتاری می‌داند، با ارائه شواهدی، ناکارامدی‌های چنین دیدگاهی را نشان داد. او معتقد است اصول و خصوصیات زبان در انسان ذاتی است. به عبارت دیگر، نحوه یادگیری زبان به صورت ارثی و ژنتیکی در مغز برنامه‌ریزی شده‌است و محیط پیرامون کودک تنها نقش محرک را برای یادگیری زبان مادری ایفا می‌کند. کودک مجموعه محدودی از اطلاعات را از محیط زبانی خویش می‌گیرد و خود قادر است ترکیبات جدیدی بسازد. نظریه‌پردازان پیش‌تر معتقد بودند زبان مادری تنها از راه شنیدن گفتار اطرافیان و به صورت اکتسابی وارد ذهن کودک می‌شود. انقلاب‌های علمی در زبان‌شناسی چند نقطه عطف در تاریخ علم زبان‌شناسی وجود دارد. اولین انقلاب علمی در حوزه زبان‌شناسی تاریخ‌گرایی است که در قرن هجدهم شکل گرفت. آنچه به عنوان شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی ثبت و ضبط شده، به ۱۷۸۶ باز می‌گردد و خطابه معروف حقوقدان انگلیسی، ویلیام جونز، که وقتی متون سانسکریت را با فارسی باستان و لاتین مقایسه کرد، شباهت‌های فراوانی بین این متون یافت و معتقد شد که این زبان‌ها از یک منشا واحدی که زبان هند و اروپایی مادر است، سرچشمه گرفته‌است. این شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی است. متعاقب آن بحث سرنوشت زبان‌ها، خانواده زبان‌ها و اینکه این زبان‌ها از چند گروه سرچشمه گرفتند، شروع شد و این اولین انقلاب در تاریخ زبانشناسی ذیل عنوان «تاریخ‌گرایی» مطرح شده‌است. در این دوره نگاه زبانشناسان معطوف به تحولات تاریخی و به اصطلاح "در زمانی" بود و تبیین هر پدیده زبانی را با توجه به گذشته می‌دیدند. این انقلاب با پیدایش گروهی از زبان‌شناسان که بعدها نودستوریان نام گرفتند، تکمیل شد. آنها به دنبال یافتن قوانینی برای تغییرات زبانی بودند. دومین انقلاب در زبان‌شناسی، ساخت‌گرایی است که فردینان دوسوسور به بنانهادن آن مشهور شد هرچند قبل از وی هوم‌بولت این نظریات را به نحوی بیان کرده بود اما عدم توجه به نظرات وی باعث شهرت کاذب سوسور شد. (A short history of linguistics,1967 p 150-151) زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخ‌گرایی و انقلاب نخست بود. سوسور پایه‌گذار ساخت‌گرایی‌است. آنچه سوسور در این بحث مطرح می‌کرد، توجه به وضعیت هم‌زمانی است نه تبیین‌های تاریخی. اما جوهره بحث سوسور مبتنی بر مفهوم نشانه‌است. دوسوسور زبان را به مثابه یک نظام مورد بررسی قرار داد و زبان‌شناسی همزمانی را از زبان‌شناسی تاریخی جدا کرد. تا آن هنگام، گروه‌های زبان‌شناسی دانشگاه‌ها بیشتر به زبان‌شناسی تاریخی می‌پرداختند. نشانه از نظر سوسور واژه‌است و به یک معنا زبان‌شناسی سوسوری، واژه بنیاد است. او از دال و مدلول که دو بخش عمده نشانه هستند، صحبت می‌کند. سوسور زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند. این منظر سوسور به مدت پنجاه سال زبانشناسی را تحت تأثیر خود قرار داده بود. عمده فعالیت‌های زبانشناسی در دوره ساخت‌گرایی که به نیمه اول قرن بیستم مربوط می‌شود به صرف یا ساختواژه و نظام واجی و آوایی توجه داشت. البته در این دوره در مکتب پراگ، زبانشناسی متن مطرح شد. پس طلایه‌ای از تحلیل گفتمان در مکتب پراگ دیده می‌شود. آن مکتب به نقش‌گرایی و کارکردگرایی اعتقاد داشت. انقلاب سوم در حوزه زبان‌شناسی را نوام چامسکی در سال ۱۹۵۷ با ارائه نظریاتی راجع به دستور جهانی و زبان‌آموزی کودک پدید آورد. این نظریات باعث ایجاد یک چارچوب نظری مهم در علم زبان‌شناسی شد که دستور زایشی نام دارد. انقلاب او از این نظر در خور توجه‌است که او زبانشناسی را نحو - بنیاد کرد و جمله را واحد مطالعه برای زبانشناسی قرار داد. بنابراین زبانشناسی یک سیر تکوینی را طی کرد. دیدگاه چامسکی از ۱۹۵۷ تا امروز در امریکای شمالی و رویکرد آن به نام زبانشناسی زایشی، تفکر غالب است. این یکی از پارادایم‌های مطرح در زبانشناسی امروز است. این رویکرد اولاً در سطح جمله باقی مانده‌است و به سطح فراجمله نمی‌رود و ثانیاً به تفکر عقلگرایی دکارتی معتقد است. یعنی این نکته بخشی از دانش زبانی ما در بدو تولد با ما به عرصه جهان می‌آید. پس معتقد است برخی از ویژگی‌های زبان، ذاتی‌است. اما از حدود دهه شصت میلادی کسانی منظری را مطرح کردند که انقلاب چهارم در زبانشناسی شده‌است. آنها تفکر پراگی‌ها را احیا کردند که پارادایم رقیب زبانشناسی چامسکی‌است. اگر چامسکی به جمله بنیادی و منظر فلسفی عقل‌گرایی دکارتی معتقد است، این رویکرد چهارم رویکردی کارکردگرا و نقشگراست که معتقد است واحد مطالعه زبان باید گفتمان باشد. بنابراین این رویکرد به لحاظ فلسفی، تجربه‌گراست و معتقد است آنچه بالا قرار می‌گیرد، بافت است. این رویکرد، زبانشناسی را با جامعه‌شناسی عجین میداند. اما رویکرد چامسکی زبانشناسی را با روانشناسی و نهایتاً زیست‌شناسی مأنوس می‌شمارد. بنابراین دو پارادایم زبانشناسی امروز به این دو خلاصه می‌شود. رویکرد آخر این است که در انگاره ساخته شده، بافت بالاترین است. بافت عبارت از چیزی است که بر یک شرایط گفتمانی محیط است یعنی بافت غیرزبانی و بازنمایی بافت را در سه سطح معنایی در زبان بررسی می‌کند. پس این مدل از بافت شروع می‌کند. بافت تصویری است که از جهان برمی‌داریم و ملکه ذهن ما می‌شود. وقتی این مفهوم قرار است که تبدیل به مفاهیم زبانی شود، صحبت از چهار فرانقش به میان می‌آید. پس این فرانقش‌ها در واقع معناشناسی گفتمان بنیاد هستند. این رویکرد می‌گوید هر جمله‌ای که متعلق به یک متن است حتی اگر ساده باشد، همزمان سه لایه معنایی را بر دوش خود حمل می‌کند: محتوا گزاره‌ای (درمورد چه چیزی صحبت می‌شود)، در بیان این محتوا به چه صورتی تعامل برقرار می‌شود؛ لایه معنایی سوم این است که این جمله به عنوان سازه یک متن، چقدر به تشکیل متنیت کمک می‌کند. این رویکرد و این انقلاب چهارم به زبان نگاهی گفتمان بنیاد دارد و هرگز جمله را به عنوان یک واحد مستقل بررسی نمی‌کند و همیشه در متن بررسی می‌کند. درست است که به عنوان نمونه اعلا و متعارف، واحد زبانی متن است اما این رویکرد معتقد است که حتی یک واژه هم می‌تواند متن باشد. یعنی متن اندازه مشخصی ندارد. در این سال‌ها سازوکارهای زبانی تشکیل متن، بسیار در زبانشناسی کاویده شده‌است. تحلیل گفتمان به سازوکارهای زبانی تشکیل متن می‌پردازد و این که چه ابزارهایی به جمله‌های زبان متنیت می‌بخشند. آوا شناسی آواشناسی (از واژه یونانی phone به معنی صدا یا صوت) شاخه ای از زبان شناسی است که مطالعه اصوات گفتار انسان را تشکیل می دهد و با خواص فیزیکی اصوات گفتاری (آواها) ارتباط دارد که عبارتند از: تولید فیزیولوژیکی آن ها، خواص آکوستیک، درک مخاطب و وضعیت نروفیزیولوژیکی. از سوی دیگر، واج شناسی به تعیین مشخصات گرامری چکیده سیستم های اصوات مربوط می شود. 1. پیشینه 2. زمینه های فرعی 3. آوانویسی 4. کاربردها 5. ارتباط با واج شناسی 1.پیشینه آواشناسی در سال 2500 پیش از میلاد مسیح در هند باستان مورد مطالعه قرار گرفته و تعریف پانینی از مکان و طرز گفتار اصوات صامت در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح به سانسکریت برمی گردد. امروزه الفبای هندی اصلی، حروف صمات خود را مطابق با دسته بندی پانینی منظم کرده اند. یونانیان باستان نیز نخستین افرادی تلقی می شوند که یک سیستم نوشتاری را برای الفبای آوایی ارائه کردند. آواشناسی مدرن با الکساندر ملویل بل آغاز شد که کتاب "گفتار مرئی" او سیستمی از نشانه های دقیق را برای نوشتن اصوات گفتاری فراهم می نمود. مطالعه آواشناسی در اواخر دهه نوزدهم به سرعت رشد کرد که بخشی از آن ناشی از ابداع آواسنج (فنوگراف) بود که اجازه می داد تا سیگنال گفتار ثبت شود. آواشناسان قادر بودند چندین بار سیگنال گفتار را بازپخش کرده و از فیلترهای آکوستیک برای آن سیگنال استفاده نمایند. اما برای انجام این کار باید قادر به استنتاج دقیق تری در مورد طبیعت آکوستیک سیگنال گفتار می بودند. لودیمار هرمان با استفاده از آواسنج ادیسون خواص طیفی اصوات صامت و صدادار را بررسی کرده و در این مقالات بود که اصطلاح "مرکب" برای نخستین بار معرفی شد. همچنین هرمان صداهای ضبط شده صداداری را که با آواسنج ادیسون ساخته شده بود، در سرعت های متفاوتی بازپخش کرد تا نظریات تولید حروف صدادار ویلیس و ویتستون را آزمایش کند. 2.زمینه های فرعی آواشناسی به عنوان یک رشته تحقیقاتی دارای سه شاخه اصلی است: آواشناسی تفصیلی به تفصیل گفتار مربوط می شود؛ یعنی موقعیت، شکل و حرکت تفصیل دهنده ها یا اعضای گفتاری مانند لب ها، زبان و تاهای دهانی آواشناسی آکوستیک با آکوستیک گفتار ارتباط دارد: خواص طیف سنجی امواج صدای تولید شده توسط گفتار مانند فرکانس، شدت و ساختار هارمونیک آن ها. آواشناسی ممیزی با درک گفتار متناسب است: درک، دسته بندی و شناسایی اصوات گفتاری و نقش سیستم ممیزی و مغز در این فرایند. 3.آوانویسی مقاله اصلی: آوانویسی فونتیک آوانویسی فونتیک سیستمی برای نوشتن آوای اصوات است که در زبان گفتاری یا زبان ایمایی ایجاد می شود. در شناخته شده ترین سیستم برای آوانویسی فونتیک یعنی الفبای آوایی بین المللی (IPA) از نقشه برداری یک به یک بین آواها و نمادهای نوشتاری استفاده می شود. طبیعت استانداردشده IPA به کاربران آن اجازه می دهد تا آواها، گویش ها و لحن های زبان های مختلف را به درستی و به طور جامع بنویسند. IPA , نه تنها برای مطالعه آواشناسی، بلکه برای آموزش زبان، بازیگری حرفه ای و آسیب شناسی گفتار ابزار مفیدی است. 4.کاربردها کاربردهای آواشناسی عبارتند از: آواشناسی مباحثه ای که عبارت است از کاربرد آواشناسی (علم گفتار) برای اهداف (قانونی) مباحثه ای شناسایی گفتار یعنی آنالیز و آوانویسی گفتار ضبط شده با استفاده از یک سیستم کامپیوتری   5.ارتباط با واج شناسی برخلاف آواشناسی، واج‌شناسی عبارت است از مطالعه چگونگی الگوپذیری اصوات و ایماها در داخل و بین زبان ها که چنین مسائلی را با سطوح و جنبه های دیگر زبان مرتبط می کند. آواشناسی با خواص تفصیلی و آکوستیک اصوات گفتاری، چگونگی تولید شدن آن ها و چگونگی درک آن ها ارتباط دارد. آواشناسان می توانند به عنوان بخشی از این بررسی به خواص فیزیکی کنتراست های صدای معنادار و یا معنای اجتماعی کدگذاری شده در سیگنال گفتار (مانند جنسیت، مسائل جنسی، مسائل اخلاقی و غیره) بپردازند. با این حال یکی از بخش های اساسی تحقیقات انجام شده در زمینه آواشناسی به عناصر معنی دار موجود در سیگنال گفتار مربوط نمی شود. درحالی که به شکل گسترده ای در مورد این مسئله موافقت شده که واج شناسی ریشه در آواشناسی دارد، شاخه متمایزی از زبان شناسی است که به اصوات و ایماها به عنوان واحدهای چکیده (مانند ویژگی ها، واج ها، وزن ها، هجاها و غیره) و تغییر شرطی آن ها (مثلا از طریق قوانین آلوفونیک، محدودیت ها و یا قوانین اشتقاق آن ها) مربوط می شود. واج شناسی از طریق دسته ای از ویژگی های متمایز با آواشناسی ارتباط دارد که نمایش چکیده واحدهای گفتاری را برای ایماهای تفصیلی، سیگنال های آکوستیک و یا نمایش های ادراکی مجسم می کند.   واج شناسی واج‌شناسی یکی از زیرشاخه‌های زبان‌شناسی است که به بررسی نظام آوایی زبان می‌پردازد و جایگاه عناصر آوایی زنجیری و زبرزنجیری را در نظام زبان مشخص می‌کند. در این حوزه، مسائلی مانند آوا، واج، واج‌گونه، گام یا پایه، هجا، کلمه واجی، تکیه، آهنگ، رکن و وزن شعر مورد بررسی قرار می‌گیرند. ۱ واج‌ها ۲ هجا ۳ رویکردهای نظری در واج‌شناسی ۴ واج‌شناسان ایرانی واج‌ها در دانش زبان‌شناسی به دو آوا که جانشین کردن یکی با دیگری در معنی واژه تغییر بدهد واج می‌گویند. برای نمونه /پ/ و /ب/ در واژه‌هایی مانند "پاک" و "باک" باعث دگرگونی معنایی می‌شوند. در اینجا /پ/ و /ب/ را واحدهای صوتی تمایزبخش یا بعبارتی واج می‌گویند. دو آوا که در یک زبان خاصیت تمایز بخشیدن دارند ممکن است در زبان دیگر این خاصیت را نداشته باشند. برای نمونه در زبان فارسی /v/ و /w/ یک واج به حساب می‌آیند ولی در زبان انگلیسی این‌طور نیست. بررسی عملکرد واج‌ها و تنظیم آنها در یک شبکه یا دستگاه، واج‌شناسی نام دارد. هجا هجاها بر اساس اصل توالی رسایی (Sonority Sequencing Principle) ایجاد می‌شوند. معمولاً یک واکه در مرکز هجا و چند همخوان در آغازه و پایانه هجا قرار می‌گیرند. رویکردهای نظری در واج‌شناسی ·        واج‌شناسی خطی ·        واج‌شناسی خودواحد ·        نظریه بهینگی ·        واج‌شناسی کارکردگرا واج‌شناسان ایرانی ·        یدالله ثمره ·        محمود بی‌جن‌خان ·        امید طبیب‌زاده   نحو نحو یا جمله‌شناسی (به انگلیسی: Syntax) به دانش مطالعهٔ قواعد مربوط به نحوهٔ ترکیب و در کنار هم آمدن واژه‌ها به منظور ایجاد و درک جملات در یک زبان اطلاق می‌شود. این شاخهٔ مهم از دستور هر زبان نظام‌مندی و خلاقیت فراوانی را طلب می‌نماید. درست است که انسان‌ها می‌توانند مجموعه کلمات یک جمله را با ترتیب گوناگونی در کنار هم قرار دهند ولی تمامی آن‌ها جملات معنی دار نخواهد شد. 1.     کتاب خرید دانشجو یک را. 2.     یک دانشجو کتاب را خرید. در اینجا، جملهٔ اول غیر مجاز است، ولی، دومی که درست همان مجموعهٔ کلمات را داراست، ساختاری قابل قبول از نظر قواعد و دستورات نحوی زبان فارسی را دارد.   معناشناسی معناشناسی (Semantics)، دانش بررسی و مطالعهٔ معانی در زبان‌های انسانی است. بطورکلی، بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی می‌گویند. معنا شناسی گرفته شده از لغت یونانی semantika اسم خنثی جمع semantias علم مطالعهٔ معنا می‌باشد. این علم معمولاً بر روی رابطه بین دلالت کننده‌ها مانند لغات، عبارتها، علائم و نشانه‌ها و اینکه معانیشان برای چه استفاده می‌شود تمرکز دارد. مفاهیم زبان شناسی و زبان شناسی معنایی بررسی معانی است که توسط انسانها برای نشان دادن خودشان در طول زبان استفاده می‌شود. دیگر اشکال معنا شناسی زبانها برنامه ریزی شده، منطق‌های مجرد و نماد شناسی را شامل می‌شود. خود کلمه معنا شناسی یک طیفی از عقاید از عامیانه گرفته یا کاملاً فنی را مشخص می‌کند. این عبارت (لغت) اغلب در زبان مرسوم برای مشخص کردن مشکل درک که یک انتخاب کلمه یا معنی ضمنی پایین می‌آید، استفاده می‌شود. این مشکل فهم موضوع بسیاری بررسی‌های رسمی در طول یک دوره طولانی، و بطور قابل ملاحظه‌ای در زمینه معنا شناسی رسمی بوده‌است. در زبان شناسی این علم بررسی (مطالعه) تفسیر علایم یا نشانه‌هایی که توسط مأموران یا جوامع در شرایط محیطی و زمینه‌های بخصوص استفاده می‌شده، می‌باشد با این دیدگاه، صداها، عبارت مربوط به صورت، زبان اشاره، محتوای معنایی (معنا دار) دارند و هرکدام چندین شاخه مطالعاتی دارد. در زبان نوشتاری، چیزهایی مانند ساختار پارگراف و نشانه گذاری محتوای معنای دارد، در اشکال دیگر زبان، محتوای معنایی دیگری وجود دارد. زبان‌شناسی نوین پژوهش پیرامون خواص مربوط به معانی را به شیوه‌های عینی و سیستماتیک دنبال نموده، و در این راه دامنهٔ وسیعی از زبان‌ها و بیان‌ها را در نظر می‌گیرد. بدین ترتیب، گوناگونی و ابعاد شیوه‌های زبان‌شناسانه بیشتر و وسیع‌تر از روش‌هایی‌ست که منطقیون و فلاسفه با تمرکز بر دامنهٔ محدودتری از جملات در درون یک زبان واحد به‌کارگرفته‌اند. از لحاظ زبانشناسی، دانش معناشناسی به موضوعات پایه‏ای خود می‌پردازد؛ نظیر چند‏معنایی (آرایه‏ای که به ابهامات معنایی می‌پردازد)، ترادف (آرایه‏‏ای که پیرامون لغات هم معنی می‌باشد)، تضاد (معانی مخالف یک لغت)، هم‏آوایی، مجاز مرسل و... به عنوان زمینه‌ای پیچیده و حیاتی در تحلیل زبان‌شناسی، معناشناسی خود به دانش‌های متعدد از رشته‌های علمی وسیع و اساسی دیگری نظیر منطق، ریاضیات، و فلسفه نیازمند است. مطالعه (بررسی) رسمی معنا شناسی با بسیاری زمینه‌های دیگر تحقیق از جمله لغت شناسی، علم نحو، واقعگرایی، ریشه شناسی و دیگر زمینه‌ها تقسیم می‌شود اگر چه که معنا شناسی یک زمینه کاملاً تعریف شده در نوع خودش اغلب با ویژگی‌های ترکیبی می‌باشد. در فلسفه زبان، معنا شناسی و ارجاع زمینه‌های مرتبط هستند. زمینه‌های مرتبط بیشتر شامل زبان شناسی تاریخی و تطبیقی و نماد شناسی می‌باشد. بنابراین بررسی رسمی معنا شناسی پیچیده‌است. معنا شناسی با علم نحو که علم ترکیبات واحدهای یک زبان (بدون توجه به معنی شان) می‌باشد و علم واقع گرایی که مطالعه روابط بین علائم یک زبان می‌باشد، معنایشان و استفاده کنندگان زبان مقایسه می‌شود. در واژگان علمی و بین المللی، معنا شناسی (Semanties)، Semasialogy نیز نامیده می‌شود. ۱ زبان شناسی ۲ دستور زبان مونتاگ ۳ معناشناسی و منطق ۴ موضوعات ۵ علوم کامپیوتر زبان شناسی در زبان شناسی، معنا شناسی زیر شاخه‌ای است که برای مطالعه و بررسی معنا، همانی که در سطوح واژگان، عبارات، جملات و واحد‌های بزرگتر تجزیه و تحلیل (متون) اصلی اساسی می‌باشد، اشاره دارد. منطقهٔ اصلی مطالعه معنای علائم و مطالعهٔ روابط بین واحد‌های مختلف زبان شناسی از جمله متشابه، مترادف، متضاد، تعداد معانی، معانی بیشتر، کنایه، هم معنا و غیره می‌باشد نگرانی اصلی این است که چگونه معنا به بخش‌های بزرگتر متن در نتیجه ترکیب از واحد‌های کوچکتر معانی متصل می‌شود. بطور سنتی، معنا شناسی مطالعه احساس و مرجع تفکیکی، شرایط واقعی ساختار مبحثی، نقش‌های موضوعی و تجزیه تحلیل و اتصال تمامی اینها به نحو را شامل می‌شده‌است. دستور زبان مونتاگ در اواخر دههٔ شصت (۱۹۶۰) ریچارد مونتاگ سیتمی را برای تعریف ورودی‌های معانی در لغت نامه در شرایط حساب لا مبدأ مطرح کرد. در این شرایط تجزیه معانی جمله‌ای مانند جان هر شیرینی حلقوی را خورد (john ate every bagel) متشکل از یک فاعل (john) وگذاره cate every bagel می‌باشد مونتاگ نشان داد که معانی این جمله در کل می‌تواند معانی تفکیک شدهٔ اجزایش و بطور نسبی قوانین کمی از ترکیب می‌باشد. گزاره منطقی بدست آمده بعداً شرح داده خواهد شد مثلاً استفاده از طرح‌های حقیقی نظریه که در نهایت معانی را به مجموعه‌ای از جوامع تارسکیان مرتبط می‌کند که ممکن است خارج از منطق قرار گیرد. در چنین اسمهایی معانی یا اولیه برای فرضیه‌های زبان شناسی از دهه ۷۰ اساسی می‌باشد. برخلاف، جذابیتش گرامر مونتاگ توسط تنوع وابستگی متن در حس کلمه محدود شد و منجر به چندین تلاش در یکی کردن متن مانند زیر شد. معنا شناسی موقعیتی (دهه ۸۰): مقادیر واقعی ناقص هستند آنها بر اساس متن تعیین می‌شوند. لغت نامه تولیدی (دهه ۹۰): مقوله‌ها (انواع) ناقص هستند و بر اساس متن تعیین می‌شوند.   معناشناسی و منطق در منطق نیز بررسی ارتباط میان نمادها و آنچه نمادها نشان می‌دهند را معناشناسی می‌نامند. خوب است در آغاز به این نکته اشاره کنیم که در معناشناسی، میانِ واژه و فرهنگواژه (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را که همه می‌شناسیم و در بخش‌های پیش نیز به آن اشاره شده‌است. اما فرهنگواژه یا واژه قاموسی شامل بنِ واژه، واژه کامل، و یا یک اصطلاح (idiom) است و بطور کلی واحد و یکان فرهنگ نویسی بشمار می‌رود. بنابراین، «سگ»، «شادمانی»، «سر و کله زدن»، هرسه، فرهنگواژه هستند.   موضوعات برخی از موضوعات عمده در این مبحث وسیع عبارت است از: طبیعت معانی خواص سیستم مفهومی به عنوان زیربنای معانی سهم ساختارهای نحوی در تفسیر و تبیین جملات زبان نقش فاکتورهای غیر گرامری در تفهیم سخن  علوم کامپیوتر در حوزهٔ علوم کامپیوتر معناشناسی منعکس کنندهٔ معانی مربوط به برنامه‌ها و توابع است. از این منظر، مفاهیم و ایده‌های مربوط به معناشناسی است که امکان تفکیک و جداسازی برنامه‌ها به دو بخش نحوی و معنایی را فراهم می‌نماید. برای نمونه با آن که عبارت زیر صورت‌های نحوی متفاوت و گوناگونی را در زبان‌های مختلف به خود می‌گیرد در همه جا معنای یکسانی دارد: x += y; (C, Java, etc.) x:= x + y; (Pascal) Let x = x + y; (early BASIC) x = x + y (most BASIC dialects, Fortran)   تحلیل گفتمان تحلیل گفتمان یا تحلیل کلام اصطلاحی کلی برای اطلاق به مطالعاتی است که زبان نوشتاری، گفتاری یا نشانه‌ای یا هر گونه پدیده نشانه‌شناختی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند. تحلیل گفتمان معمولاً یکی از زیرشاخه‌های علم زبان‌شناسی شناخته می‌شود رده‌شناسی زبان یا گونه‌شناسی زبان شاخه‌ای از دانش زبان‌شناسی است. در این شاخه زبان‌شناسان به مقایسه ویژگی‌های دستوری (مانند چگونگی ساخت فعل یا ترتیب واژه‌ها در جمله) میان زبان‌های گوناگون می‌پردازند. پس از این مقایسه‌ها زبانشناسان سعی می‌کنند تا زبانها را برپایه این سنجش‌ها دسته بندی کرده و به گونه‌های گوناگون تقسیم کنند. دسته‌بندی‌های رده‌شناسی هیچگونه ارتباطی با دسته‌بندی ژنتیکی زبان ندارد. در دسته‌بندی ژنتیکی به خویشاوندی میان زبان‌ها توجه می‌شود و زبانها به خانواده‌هایی مانند هندواروپایی، سامی و آلتائی تقسیم می‌شوند. ولی در رده‌شناسی مثلآ زبان‌های دراویدی (بومی هند)، ترکی، بانتو (آفریقا) و سومری بخاطر داشتن ویژگی هماهنگ در یک مورد خاص دستوری در یک ردهٔ زبانی قرار داده می‌شوند. یکی از معیار های رده شناسی زبانی ترتیب نهاد، فعل و مفعول مستقیم در جمله است. از این نگاه زبان ها به شش دسته تقسیم می شوند: نهاد-فعل-مفعول نهاد-مفعول-فعل فعل-نهاد-مفعول فعل-مفعول-نهاد مفعول-نهاد-فعل مفعول-فعل-نهاد زبان‌شناسی در ایران محمد مقدم در ۱۳۴۳ گروه زبان‌شناسی همگانی و زبان‌های باستانی را در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بنیاد گذاشت و تا ۱۳۴۷ مدیریت آن را به عهده داشت. از جمله کسانی که پیشگامان زبان‌شناسی در ایران محسوب می‌شوند، می‌توان به پرویز خانلری، علی‌اشرف صادقی، یدالله ثمره، محمدرضا باطنی، هرمز میلانیان و علی‌محمد حق‌شناس اشاره کرد.   زبان‌شناسی در دانشگاه‌های ایران زبان‌شناسی در ایران تا سال‌ها فقط در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس می‌شد. در سال ۱۳۸۷، برای اولین بار دانشگاه اصفهان، دانشگاه شیراز و دانشگاه رازی کرمانشاه در مقطع کارشناسی، دانشجوی زبان‌شناسی پذیرفتند. هم‌اکنون رشته زبان‌شناسی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه شهیدبهشتی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه الزهرا، دانشگاه اصفهان، دانشگاه شیراز، دانشگاه بوعلی سینا، دانشگاه کردستان، دانشگاه رازی کرمانشاه، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشگاه سمنان، دانشگاه بیرجند، دانشگاه شهیدباهنر کرمان، دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه پیام نور مرکز تهران تدریس می‌شود. دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات فارس، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان و دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر نیز دارای مقطع کارشناسی ارشد این رشته هستند. دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه اصفهان، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه بوعلی سینا، دانشگاه رازی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشگاه پیام نور مرکز تهران و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات دارای مقطع دکترای این رشته هستند. رشته زبان‌شناسی رایانشی در دو دانشگاه صنعتی شریف و اصفهان ارائه می‌شود. دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۸۹ و دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۹۱ برای اولین بار در این رشته دانشجو پذیرفتند. دانشگاه صنعتی شریف همچنین دارای نهادی به نام مرکز زبان‌ها و زبان‌شناسی است.

زبان شناسی چیست؟

نكته 1  : زبان يك نظام است و كار اصلي آن ايجاد ارتباط ميان انسان هاست

نكته 2  :  زبان داراي سه شكل : گونه ، لهجه و گويش  مي باشد

نكته3  :  زبان شناسي :  الف )  علمي است كه به شناخت زبان مي پردازد

                                  ب )  مطالعه ي علمي زبان است

                                  ج ) مثل همه ي علوم از روش هاي رايج در تحقيقات علمي استفاده مي كند

نكته 4 :  مطالعه ي زبان سابقه ي طولاني دارد

نكته 5 :  زبان شناسان ، زبان را در شاخه هاي مختلفي مطالعه مي كنند از جمله : زبان شناسي سنّتي ، زبان شناسي جديد ، زبان شناسي تاريخي  ، گويش شناسي

نكته 6 : هدف از مطالعه ي زبان در زبان شناسي سنّتي :

الف )  حفظ كتب آسماني و آثار ادبي از دگرگوني هاي ناشي از گذشت زمان

ب  ) ايجاد ارتباط ميان اقوام و مللي كه به زبان هاي مختلف سخن مي گفتند

نكته 7 : در زبان شناسي جديد ، زبان را :

الف )  به قصد شناخت خود آن مطالعه مي كنند

ب   )  فقط به كشف واقعيّات موضوع زبان مي پردازد

ج   )  مي كوشد دريابد زبان به آن گونه كه هست ، چيست و براي تغيير آن نمي كوشد

نكته 8 : زبان شناسي جديد علمي است كه از آغاز قرن بيستم شروع شد

نكته 9 : زبان شناسي جديد را به نام هاي زبان شناسي « همگاني » ، « ساخت گرا » مي شناسند

نكته 10 : دستور زبان فارسي امروز با زبان شناسي جديد يا ساخت گرا ارتباط نزديكي دارد زيرا :

الف ) به قصد شناخت خود زبان و استخراج قواعد دستوري آن به تجزيه و تحليل زبان پرداخته است

ب   )  گويش معيار فارسي را براي مطالعه انتخاب كرد و از آميختن آن با گويش تاريخي و متون ادبي گذشته و شعر پرهيز كرده است

ج   )  هدف آن توصيف زباني است كه مردم به كار مي برند و نمي كوشد آن را تغيير دهد

نكته 11 : مطالعه ي زبان به شيوه ي جديد و به قصد شناخت آن ، كار آساني نيست

نكته 12 : عواملي كه موجب دشواري مطالعه ي زبان است عبارت است از :

الف ) تغيير و تحوّل دائمي زبان

ب  )  وجود گونه ها ، لهجه ها ، گويش ها

ج   ) گستردگي بيش از حدّ زبان

نكته 13 : زبان شناسان براي حلّ مشكل تغيير و تحوّل دائمي زبان :

عامل زمان را كنار گذاشته اند ؛ يعني زبان فارسي را فقط به صورت امروزي آن بررسي مي كنند

نكته 14 :  زبان شناسان مطالعه ي آن چه را كه مربوط به گذشته ي زبان فارسي است ، به زبان شناسي تاريخي واگذار مي كنند 

نكته 15  : زبان شناسان مطالعه ي صورت هايي نظير « همي رفتم » ، « شنيدستم » ، « به باغ اندرون» ، و « مر او را حسن گفتندي » را به زبان شناسي تاريخي واگذار مي كنند

نكته 16 : زبان شناسان براي حلّ مشكل « وجود گونه ها ، لهجه ها ، گويش ها» مطالعه ي  خود را فقط به يكي از شكل هاي زبان محدود مي كنند و يكي از شكل هاي نوشتاري يا گفتاري گويش معيار را براي مطالعه بر مي گزينند

نكته 17 : گويش شناسي ، انتخاب ، مطالعه و تحقيق در يكي از گويش هاي جغرافيايي ، اجتماعي و .... است

نكته 18- جمع بستن دوباره ي جمع هاي مكسّر عربي نادرست است و مي توان به جاي جمع هاي مكسر ، مفرد آن ها را همراه با نشانه ي جمع فارسي « ها » به كار ببريم مانند :

« خبرها »  به جاي « اخبارها » ، « كتاب ها » به جاي « كتب ها »

نكته 19 : گاه برخي از كلماتي كه جمع عربي هستند ، در فارسي با معني مفرد به كار مي روند مانند : طلبه ( جمع طالب ) ، عمله ( جمع عامل ) ، اسلحه ( جمع سلاح ) ، حقوق ( جمع حق ) و ....

 زبان شناسي و ترجمه

 آن‌ چه‌ امروز به‌ آن‌ ترجمه‌شناسي‌ يا مطالعات‌ ترجمه‌ مي‌گوييم‌، رشته‌اي‌ است‌ كه‌ عمدتاً از 1950 آغاز شد. تا قبل‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌، ترجمة‌ موضوع‌هاي‌ گوناگون‌ در انحصار گروههاي‌ خاصي‌ بود. مثلاً ترجمة‌ انجيل‌ به‌ دست‌ كشيش‌ها صورت‌ مي‌گرفت‌ و ترجمة‌ شعر به‌ دست‌ شعرا. مترجمان‌ براي‌ آن‌ كه‌ ترجمه‌ كنند، مي‌بايست‌ در حوزة‌ متنِ مورد نظر متبحر باشند. بعد از جنگ‌هاي‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌، با گسترش‌ ارتباطات‌، نياز به‌ ترجمه‌ در حوزه‌هايي‌ غير از ادبيات‌ و متون‌ مذهبي‌ بيشتر شد. پس‌ كساني‌ به‌ نام‌ مترجم‌ براي‌ ترجمة‌ اخبار، گزارش‌هاي‌ علمي‌ و فني‌ و اسناد گوناگون‌ استخدام‌ شدند و ترجمه‌ به‌ صورت‌ شغل‌ درآمد. از 1950 پروژه‌هاي‌ ترجمه‌ ماشيني‌ آغاز شد و سه‌ گروه‌ متخصص‌ در آن‌ها به‌ كار گمارده‌ شدند: زبان‌شناسان‌، رياضيدانان‌ و متخصصان‌ منطق‌. عدم‌ حضور مترجمان‌ در اين‌ گروهها دو علت‌ داشت‌. اول‌ آن‌ كه‌ زبان‌شناسيِ نوين‌ ترجمه‌ را يكي‌ از زيرشاخه‌هاي‌ زبان‌شناسي‌ كاربردي‌ به‌ حساب‌ مي‌آورد، كه‌ خود شاخه‌اي‌ از زبان‌شناسيِ عمومي‌ محسوب‌ مي‌شد. علت‌ دوم‌ وجود اين‌ باور بود كه‌ ترجمه‌ با زبان‌ سروكار دارد، پس‌ مطالعة‌ آن‌ كار زبان‌شناس‌ است‌، نه‌ مترجم‌. اين‌ نگاه‌ موجب‌ شد «ترجمه‌» به‌ صورت‌ رشته‌اي‌ دانشگاهي‌ در دپارتمان‌هاي‌ زبان‌شناسي‌ كاربردي‌ مطالعه‌ و تدريس‌ شود. از آن‌ پس‌ ارتباط‌ ناگسستنيِ ترجمه‌ با زبان‌شناسي‌ آغاز شد. آن‌ چه‌ در اينجا مي‌آيد مرور كوتاهي‌ است‌ از اين‌ ارتباط‌.

 

 در دهة‌ 60 اروپا شاهد نخستين‌ كتاب‌ نظرية‌ ترجمه‌ بود، كتابي‌ به‌ قلم‌ كتفورد  ، با عنوان‌  يك‌ نظرية‌ ترجمه‌ از ديدگاه‌ زبان‌شناسي‌  . كتفورد يكي‌ از شاگردان‌ هليدي‌، و پيرو مكتب‌ دستور سيستميك‌ بود. او با دقتي‌ كم‌نظير و بي‌سابقه‌ به‌ توصيف‌ انواع‌ و سطوح‌ گوناگون‌ ترجمه‌ پرداخت‌ و در اين‌ راه‌ از اصطلاحات‌ و مفاهيمي‌ كه‌ در دستور سيستميك‌ مطرح‌ شده‌ بود ياري‌ جست‌، و در مواردي‌ هم‌ اصطلاحاتي‌ وضع‌ كرد. كتفورد همچنين‌ در بعضي‌ موارد براي‌ بعضي‌ اصطلاحات‌ متداول‌ و قديمي‌ تعريف‌ تازه‌اي‌ منطبق‌ با دستور سيستميك‌ قائل‌ شد. مثلاً ترجمة‌ آزاد    كه‌ معمولاً به‌ ترجمه‌اي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ از لحاظ‌ معنا و مفهوم‌ چندان‌ به‌ متن‌ مبدأ مقيد و وفادار نيست‌، در نظرية‌ كتفورد به‌ معناي‌ ترجمه‌اي‌ است‌ كه‌ مقيد به‌ مرتبة‌ دستوري‌ نيست‌، يعني‌ اگر كلمه‌ به‌ عبارت‌ ترجمه‌ شود، يا عبارت‌ به‌ جمله‌ ترجمه‌ شود، مرتبة‌ دستوري‌ رعايت‌ نشده‌ و از نظر كتفورد چنين‌ ترجمه‌اي‌ «آزاد» است‌. او در اين‌ تعريف‌ به‌ معنا نمي‌پردازد. در سراسر كتابش‌ هم‌ حرف‌ بسيار كمي‌ در مورد معنا مي‌زند، و در عوض‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ فرم‌ بسيار مي‌پردازد. علت‌ آن‌ است‌ كه‌ نظرية‌ او در واقع‌ براي‌ ترجمه‌ ماشيني‌ طراحي‌ شده‌، و چون‌ ماشين‌ معنا را نمي‌فهمد، پس‌ او مي‌كوشد فرم‌ را تا جاي‌ ممكن‌ تحليل‌ كند، با اين‌ فرض‌ كه‌ با تحليل‌ دقيق‌ فرم‌ لاجرم‌ معنا هم‌ به‌ دست‌ مي‌آيد.

 در همان‌ دوران‌، همزمان‌ با پيدايش‌ دستور گشتاري‌، ترجمه‌شناسي‌ در آمريكا مسير ديگري‌ را پيمود. يوجين‌ نايدا، زبان‌شناس‌ و پيرو نظرية‌ دستور گشتاري‌ بود. نظريه‌ او، كه‌ براين‌ اساس‌ استوار است‌، يكي‌ از پرطرفدارترين‌ نظريه‌هاي‌ ترجمه‌ در قرن‌ بيستم‌ است‌. او سالها در مقام‌ مترجم‌ و سرپرستِ «انجمن‌ ترجمة‌ كتاب‌ مقدس‌» از مسائل‌ و مشكلات‌ ترجمة‌ اين‌ كتاب‌ به‌ زبان‌هاي‌ مختلف‌ به‌ دست‌ ميسيونرهاي‌ مسيحي‌ مطلع‌ مي‌شد. نايدا در پي‌ يافتن‌ راه‌حل‌ براي‌ اين‌ مشكلات‌، از دستور گشتاري‌ مدد جست‌ و بسياري‌ از مفاهيم‌ آن‌ را در خدمت‌ ترجمه‌ به‌ كار گرفت‌. مهم‌ترين‌ بخش‌ نظرية‌ او كه‌ در كتاب‌  نظريه‌ و عمل‌ در ترجمه‌   به‌ صورت‌ مفصل‌ توضيح‌ داده‌ شده‌، مربوط‌ به‌ تحليل‌ دستوري‌ و گشتارزدايي‌، يا به‌ عبارتي‌ تأويلِ جمله‌هاي‌ مبهم‌ است‌. او همچنين‌ تحليل‌ مؤلفه‌هاي‌ معنايي‌ را در خدمت‌ معادل‌گزيني‌ مطرح‌ كرد و با ذكر مثال‌هاي‌ متعدد از ترجمه‌هاي‌ انجيل‌، به‌ تفصيل‌ در اين‌ باب‌ سخن‌ گفت‌. نظرية‌ او موجب‌ تأليف‌ كتاب‌ مهم‌ ديگري‌ در اين‌ حوزه‌ شد به‌ نام‌  ترجمة‌ معنامدار   به‌ قلم‌ لارسن‌، كه‌ آن‌ هم‌ براساس‌ زبان‌شناسي‌ زايشي‌ و دستور گشتاري‌ استوار بود.

 مكتب‌ لايپزيگ‌، نخستين‌ مكتب‌ ترجمه‌شناسي‌ كه‌ در دهة‌ 70 در دانشگاه‌ لايپزيگ‌ تأسيس‌ شد، كار خود را براساس‌ شيوه‌هاي‌ تحقيق‌ در زبان‌شناسي‌ استوار كرد و اعلام‌ كرد ترجمه‌پژوهي‌ بايد از زبان‌شناسي‌ استفاده‌ كند. مؤسسان‌ و پيروان‌ اين‌ مكتب‌، از جمله‌ نيوبرت‌، رايس‌، كاده‌ و كُلِر، همه‌ از زبان‌شناسي‌ به‌ ترجمه‌ روي‌ آوردند و از آن‌ منظر به‌ ترجمه‌ نگريستند. مهم‌ترين‌ دستاورد آن‌ها، ارائه‌ تعريف‌هاي‌ مختلف‌ از مفهوم‌ معادل‌، انواع‌ و سطوح‌ آن‌ در متن‌هاي‌ علمي‌ و فني‌ بود، كه‌ منجر به‌ پديد آمدن‌ چندين‌ طبقه‌بندي‌ در اين‌ حوزه‌ شد.

 يكي‌ از مهم‌ترين‌ مسائلي‌ كه‌ زبان‌شناسي‌ و ترجمه‌شناسي‌ را به‌ هم‌ نزديك‌ كرد، بحث‌ معنا بود. ترجمه‌ همواره‌ با معادل‌ سروكار دارد، و معادل‌ همواره‌ با معنا. زبان‌شناسي‌ به‌ معنا پرداخت‌ و آن‌ را در سطح‌ كلمه‌، جمله‌، متن‌ و گفتمان‌ بررسي‌ كرد. در سطح‌ كلمه‌ مفاهيمي‌ چون‌ معناي‌ صريح‌، معناي‌ تلويحي‌، تحليل‌ مؤلفه‌اي‌ و حوزه‌هاي‌ معنايي‌ را مطرح‌ كرد؛ در سطح‌ جمله‌ به‌ مفاهيمي‌ چون‌ پيش‌فرض‌   و كنش‌هاي‌ گفتاري‌   پرداخت‌؛ و در سطح‌ متن‌ و گفتمان‌، مفاهيمي‌ چون‌ تحليل‌ جمله‌ از لحاظ‌ اطلاعات‌ جديد و قديم‌، و انسجام‌ نحوي‌ و منطقي‌ و نظاير اين‌ها را بررسي‌ كرد. اين‌ نكات‌ در آثار ترجمه‌پژوهاني‌ چون‌ نايدا (1964 و 1969)، نيومارك‌ (1988)، حئيم‌ و ميسون‌ (1990)، بل‌ (1991) و بيكر (1992) به‌ خوبي‌ بررسي‌ شده‌اند. نظريه‌ فيلمور در مورد معنا نيز از طريق‌ آثار ترجمه‌پژوهاني‌ چون‌ اسنل‌ هورنبي‌ (1988) در تحليل‌ متن‌ به‌ كار گرفته‌ شد. تحليل‌ نقش‌هاي‌ زباني‌ نيز به‌ ترجمه‌شناسي‌ راه‌ يافت‌ و موجب‌ شد طبقه‌بندي‌ تازه‌اي‌ از انواع‌ ترجمه‌، به‌ دست‌ نيومارك‌ (1989) فراهم‌ شود.

 در 1972 هولمز، ترجمه‌پژوه‌ بنام‌، براي‌ رشته‌اي‌ كه‌ از آن‌ پس‌ «مطالعات‌ ترجمه‌» نام‌ گرفت‌، اعلام‌ استقلال‌ كرد، يعني‌ آن‌ را رشته‌اي‌ مستقل‌ از زبان‌شناسي‌ دانست‌ و براي‌ آن‌ زيرشاخه‌هايي‌ قائل‌ شد. در دهة‌ 80 بخش‌هايي‌ از اين‌ رشته‌ به‌ سرعت‌ از زبان‌شناسي‌ فاصله‌ گرفت‌ و به‌ رشته‌هايي‌ چون‌ ادبيات‌ تطبيقي‌، جامعه‌شناسي‌ و مطالعات‌ پساـاستعماري‌ نزديك‌ شد. در اين‌ ايام‌، در كنار رويكردهاي‌ زبان‌شناختي‌ كه‌ در مورد معنا و معادل‌ و انواع‌ ترجمه‌ بحث‌ مي‌كردند، نقش‌ ترجمه‌ در تاريخ‌، در جامعه‌، و در شكل‌گيري‌ هويت‌ فرهنگي‌ و بازنمايي‌ آن‌ مطرح‌ شد. اما حتي‌ در اين‌ مطالعات‌ بين‌رشته‌اي‌ هم‌ اصطلاحات‌، مفاهيم‌ و طبقه‌بندي‌هايي‌ كه‌ زبان‌شناسي‌ مطرح‌ كرده‌ بود، پيوسته‌ به‌ كار گرفته‌ شد.

 * * *

 بسياري‌ از زبان‌شناسان‌ ترجمه‌پژوه‌ غالباً رابطة‌ زبان‌شناسي‌ و مطالعات‌ ترجمه‌ را رابطه‌اي‌ يكسويه‌ دانسته‌اند و بر اين‌ باور بوده‌اند كه‌ راه‌ مطالعه‌ و بررسي‌ ترجمه‌ و تدوين‌ نظرية‌ ترجمه‌، زبان‌شناسي‌ و استفاده‌ از يافته‌هاي‌ آن‌ در حوزة‌ ترجمه‌ است‌. اما كمتر پيش‌ آمده‌ كه‌ زبان‌شناسان‌ اين‌ رابطه‌ را دوسويه‌ و متقابل‌ ببينند. حال‌ آن‌ كه‌ اطلاعاتي‌ كه‌ مي‌توان‌ با مطالعة‌ ترجمه‌ به‌ دست‌ آورد، يا تاكنون‌ از طريق‌ ترجمه‌ به‌ دست‌ آمده‌، در بسياري‌ موارد به‌ زبان‌شناسي‌ ياري‌ مي‌رساند يا رسانده‌ است‌. مثلاً فيلمور (1973 و 1997) از ساپير مي‌گويد كه‌ در 1921 چندين‌ ترجمه‌ از يك‌ جملة‌ انگليسي‌ را به‌ كار گرفت‌ تا نشان‌ بدهد زبان‌هاي‌ مختلف‌ روش‌هاي‌ متعدد و مختلفي‌ براي‌ بيان‌ مفاهيم‌ در قالب‌ واژه‌ و دستور دارند. نمونة‌ ديگر ياكوبسن‌ (1959) است‌ كه‌ معتقد است‌ مقايسة‌ زبان‌ها مستلزم‌ بررسيِ ترجمه‌پذيريِ متقابل‌ آن‌هاست‌، و علم‌ زبان‌شناسي‌ بايد پيوسته‌ به‌ ارتباط‌ بين‌ زباني‌، يا به‌ عبارتي‌ ترجمه‌، توجه‌ داشته‌ باشد. در كنار اين‌ها، فيلسوفي‌ چون‌ كواين‌ معتقد است‌ نظريه‌ معنا بايد نظرية‌ ترجمه‌ باشد، يعني‌ از طريق‌ نظرية‌ ترجمه‌ مي‌توان‌ به‌ نظرية‌ معنا دست‌ يافت‌.

 آن‌ چه‌ مسلّم‌ است‌، ارتباط‌ ميان‌ ترجمه‌شناسي‌ و زبان‌شناسي‌ ارتباط‌ متقابل‌ است‌، اما نمي‌توان‌ گفت‌ زبان‌شناسي‌ تنها راه‌ پرداختن‌ به‌ ترجمه‌ است‌، به‌ ويژه‌ آن‌ كه‌ در رشته‌اي‌ كه‌ امروز مطالعات‌ ترجمه‌ نام‌ دارد، ترجمه‌ ديگر محدود به‌ مفاهيمي‌ چون‌ «معادل‌» يا برگرداندن‌ متني‌ از يك‌ زبان‌ به‌ زباني‌ ديگر نيست‌، بلكه‌ فرايندي‌ است‌ كه‌ پيوسته‌ با تاريخ‌ و جامعه‌ و مناسبات‌ قدرت‌ در ارتباط‌ است‌.


 

منابع

  مبانی زبان‌شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی،  ابوالحسن نجفی

  مبانی زبان‌شناسی، محمد ضیاء حسینی

 مبانی زبان‌شناسی، محمد فائض

 تاریخ مختصر زبانشناسی،علی محمد حق شناس